تبليغاتX
ღ♥ღ كلبه ي عشــــــق ღ♥ღ


ღ♥ღ كلبه ي عشــــــق ღ♥ღ

بخوانيد مرا تا اجابتــــــ كنم شمارا

 

تورا من زهر شيرين خوانم اي عشق

كه نامي خوش تر از اينت ندانم

وگر هر لحظه رنگي تازه گيري

به غير از زهر شيرينت نخوانم

 

تو زهري،زهر گرم سينه سوزي

تو شيريني،كه شور هستي از توست

شراب جام خورشيدي،كه جان را

نشاط از تو،غم از تو،مستي از توست

 

به آساني،مرا از من ربودي

درون كوره ي غم آزمودي

دلت آخر به سرگردانيم سوخت

نگاهم را به زيبايي گشودي

 

بسي گفتند:"دل از عشق بر گير!

كه نيرنگ است و افسون است وجادوست!"

ولي ما دل به او بستيم و ديديم

كه او زهر است،اما...نوشداروست!

 

چه غم دارم كه اين زهر تب آلود

تنم را در جدايي مي گدازد

از آن شادم كه در هنگامه ي درد

غمي شيرين ،دلم را مي نوازد

 

اگر مرگم به نامردي نگيرد:

مرا مهر تو در دل جاوداني است

وگر عمرم به ناكامي سرآيد

تورا دارم كه ، مرگم زندگاني است

 

 **صداي قطره هاي بارون ...

دوباره شب و تنهايي و سكوت...

ومن وتنها آرزوم:خوشبختي وســـعادت تو... **

 

 

مي خواستم بهت بگم چقدر پريشونم

ديدم خودخواهي،ديدم نمي تونم

تحمل مي كنم بي تو به هر سختي

به شرطي كه بدونم شادو خوشبختي

 

چيكار كردي كه با قلبم

 به خاطر تو بي رحمم

تو مي خندي چه شـــيرينه گذشتن

تازه مي فهمم...تازه مي فهمم

 

تورومي خوام تمــــوم زندگيم اينه

دارم ميرم ته ديوونگيم اينه

نمي رسه به تو حتي صداي من

تو خوشبختي همين بسه براي من

 

نوشته شده در ساعت توسط دختربهار| |

 

فقط تونستم توي دلم اينو بگم:

"آره توگفتيو منم باور كردم...

يا تو خيلي بي احساسي ...يا يه دروغگوي متبحري

آخه يه عاشق واقعي ازاينكه عشقشو ازدست داده خوشحالي مي كنه؟

نه عزيز من خرنيستم...ميدونم كه موضوع از چه قراره...

الحق كه خدا درو تخته رو براي هم ساخته...

اميدوارم خدا به راه راست هدايتتون كنه"

 یادته مي گفتي تو منو نميشناسي كه اينجوري درموردم فكر مي كني؟؟؟

نمرديمو توروهم شناختيم

كاش...

كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد واشك خودرانثار گونه هاي خشك او مي كرد.

كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيانش به شهامت نيازي نبود.

كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل از پائين آمدن دستها مستجاب مي شد.

كاش شمع حقيقت محبت را درتقلاي بال وپر پروانه مي ديد واو را باور مي كرد.

كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شهر آشناتر بود.

كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد.

كاش فرياد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست.

كاش در قاموس غصه ها،شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد.

كاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.

كاش جدائي معني دوستي را مي فهميد.

 

نوشته شده در ساعت توسط دختربهار| |

 

چقدر سخته احساس حسادت كني

نه به آدماي پست و كثيف نه...چون اونا ارزش هيچيو ندارن حتي حسادت ولي...

خدايا شكايتموغيرازتو پيش كي ببرم؟؟؟

معني" ز ن د گ ي "چيه؟

چرا بعضيارونميبينيو صداشونو نميشنوي؟؟؟چراجوابشونو نميدي؟؟؟

چرا به حال خودشون رهاشون كردي؟؟؟

كاش ميشد جواب بدي

دارم به همه چيز شك مي كنم

اين چه حسيه كه توي وجودمه؟؟؟

خدايا خسته ام...

 

**

درون سينه ام صد آرزو مرد

گل صد آرزو،نشكفته پژمرد

دلم بي روي او درياي درد است

همين دريا مرا درخود فرو برد

**

 

نوشته شده در ساعت توسط دختربهار| |


Design By : Night Skin